فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الّا سایهای لغزان و بازیهای بازیپیشهای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لبِ شوریدهمغزی گفته آید سربهسر خشم و خروش و غرّش و غوغا، لیک بیمعنا!
( مکبث - ویلیام شکسپیر - ترجمهی داریوش آشوری - صفحهی 112 )
Autor: William Shakespeare