سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکشِ مفلسِ شرابزده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنجخانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بخت خوابزده
Author: