I did best when I had least truth for my subjects.

John Donne

Tags: love-poetry 17th-century-literature ann-more english-poetry john-donne love-poems



Go to quote


Love is anterior to life, posterior to death, initial of creation, and the exponent of breath.

Emily Dickinson

Tags: love-poems



Go to quote


Your house sounds like a train at midday,
the wasps buzz, the saucepans sing,
the waterfall enumerates the deeds of the dew . . .

Pablo Neruda

Tags: love-poems



Go to quote


The skies bend, the time stops, the lanes move and the fires dance,
It can mean only one thing that I am with you.
You are enigmatic yet so beautiful that I have lost my sense,
You are as immaculate as the unadulterated morning dew
And your beauty leaves me in a mystified trance.
I do not foresee what you and I will be
But I promise to be with you till the rocks keep meeting the sea.

Faraaz Kazi

Tags: love poetry love-poems



Go to quote


I sent my words out onto the wind
to paths unseen and parts unknown
in hopes people will enjoy
this book of poetic words I've sown

Charles Johnson

Tags: love poetry love-poems



Go to quote


روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم

باز گفتم كه : ” تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم

کوچه، پرواز با خورشید*

فریدون مشیری

Tags: love-poems



Go to quote


عقل می گوید
که دیوانگیست
عشق می گوید
همانی که هست
هشیاری می گوید
که ناخرسندیست
ترس می گوید
جز رنج، هیچ چیز نیست
فراست می گوید
آینده ای ندارد
عشق می گوید
همانی که هست
غرور می گوید
مضحک است
هشیاری می گوید
احمقانه است
تجربه می گوید
غیر ممکن است
عشق می گوید
همانی که هست

همانی که هست، اریش فرید

Erich Fried

Tags: love-poems



Go to quote


دوست نمى‏دارم به خواب اندر شوم شباهنگام

که چهره‏ى تو بر شانه‏ى من است

که در اندیشه‏ى آن مرگم من که، بارى، خواهد آمد

تا به خوابى جاودانه‏مان فرو برد

من بخواهم مُرد. تو بخواهى زیست. و این است آن‏چه خوابم از دیده مى‏برد

این خود آیا هراسى دیگر است؟

روزى که دیگر زیر گوش ِ خویش بنشنوم

نفس تو را و قلب تو را

شگفتا! این پرنده‏ى پُر آزرم که چنین بى‏خیال برخود خمیده

آشیانه تهى خواهد نهاد

آشیانى که در آن، جسم ما برمى‏آساید

جسمى یگانه، با دو جفت پا و دو سر

خرّمى ِ عظیمى از این دست – که سپیده‏دمان به پایان مى‏رسد -

ادامه مى‏توانست یافت

تا فرشته‏یى که وظیفه‏دار ِ بازگشودن راه من است

از سنگینى ِ بار ِ سرنوشتم بتواند کاست

سبکبالم، من سبکبالم زیر بار این سر ِ پُربار

که به جسم من ماننده است

و به رغم آواز خروس، در پناه من

کور و لال و ناشنوا به جاى مى‏ماند

این سر ِ جداشده‏یى که به دنیاهاى دیگر سفر کرده است

بدان جاى‏ها که قوانینى دیگر حکومت مى‏کند

غوطه‏ور ِ خواب ِ ریشه‏هاى پُر از عمق

دور از من، در بر من

آه چه مشتاقم همچنان که چهره‏ى تو را

با دهان خواب آلودت بر شانه‏ى خویش دارم

تنفس گلوگاه جان‏بخشت را تا آستانه‏ى مرگ

از پستان‏هایت بشنوم

ژان کوکتو
**دوست نمى‏دارم به خواب اندر شوم

Jean Cocteau

Tags: love-poems



Go to quote


هزاران هزار سال
کافی نیست
برای بیان آن لحظه ی کوچکِ ابدیت
که در آغوشم کشیدی
که در آغوشت کشیدم
صبحگاهی در روشنای زمستان
در پارک "مون سوری"
در پاریس
در پاریس
روی زمین
زمین که ستاره ای است

باغ، ژاک پره ور

Jacques Prévert

Tags: love-poems



Go to quote


تنم را دوست می دارم وقتی با تن توست

چرا که چیزی نو می شود

تنت را دوست دارم، آنچه که می کند دوست دارم

چگونه اش را دوست دارم

حس کردن مهره ها و استخوان هایت

را دوست دارم، و لرزش این نرمی سفت را

و آنچه که می خواهم

دوباره و دوباره و دوباره ببوسم

دوست دارم این و آن تو را ببوسم

دوست دارم کرک های هراسان تنت را

نرم نوازش کنم

و آنچه بر گوشت تنمان می رود به هنگام جدا شدن

و چشم هایمان، که خرده های بزرگ عشقند

و احتمالا لرزش تو را در زیر تنم دوست دارم

که اینهمه تازه است

شعری از ای ای کامینگز، برگردان فرشته وزیری نسب*

E.E. Cummings

Tags: love-poems



Go to quote



Page 1 of 2.
next last »

©gutesprueche.com

Data privacy

Imprint
Contact
Wir benutzen Cookies

Diese Website verwendet Cookies, um Ihnen die bestmögliche Funktionalität bieten zu können.

OK Ich lehne Cookies ab