من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز-هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت!
آه می بینم، می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که ترا در خور؟
هیچ -
من چه دارم که سزاوار تو؟
هیچ-
تو همه هستی من، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری؟
همه چیز -
تو چه کم داری؟
هیچ
Tag: love
وقتی که بامدادن،مهر سپهر جلوه گری را آغاز می کند
وقتی که مهر،پلک گرانبارخواب را،با ناز و با کرشمه زهم باز می کند
آنگاه ستاره ی سحری،در سپیده دم خاموش می شود
آری من آن ستاره ام که فراموش گشته ام
و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
خاموش گشته ام
!پائـــیز
آغاز ِ این سرودهی حزنانگیز
تسلیم ِ برگ در برابر ِ بادی که میوزد
و باغ در سکوت ِ شبی وهمناک
و تو رفتی هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
ای تو دور از من و از من بیزار
بار دیگر به من ارزانی دار
شعر ناب دیدار
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
...خانه اش ویران باد
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز که چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز که چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام اينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند
دوباره جان و دلم از تو شادمان گردد
در آن زمان که شوی باز مهربان با من
حرف را باید زد !
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست .
سخن از
متلاشی شدن دوستی است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
Pagina 1 di 2.
prossimo ultimo »
Data privacy
Imprint
Contact
Diese Website verwendet Cookies, um Ihnen die bestmögliche Funktionalität bieten zu können.