ما را با او سرّی است که جز بر سر دار نمی توان گفت Autore: عطار نیشابوری Copy Quote More from عطار نیشابوری “هر دل که ز سرِّ کار آگاهی داشت درگوشه نشست ومنصبِ شاهی داشت چون نیست ز نفسِ تو کسی …” “در حکایت حلاج می خوانیم : در شبان روزی در زندان هزار رکعت نماز کردی . گفتند: چو…” “،گفتم ای چشم خواب میباید برد ،بویی ز دل خراب میباید برد ،چندین مگری گفت در آتش …” “Heart’s blood and bitter pain belong to love,And tales of problems no one can r…”