سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکشِ مفلسِ شراب‌زده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج‌خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب‌زده

Autore:

سلام کردم و با من به روی خندان گفت<br />که ای خمارکشِ مفلسِ شراب‌زده<br />که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای<br />ز گنج‌خانه شده خیمه بر خراب زده<br />وصال دولت بیدار ترسمت ندهند<br />که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب‌زده -




©gutesprueche.com

Data privacy

Imprint
Contact
Wir benutzen Cookies

Diese Website verwendet Cookies, um Ihnen die bestmögliche Funktionalität bieten zu können.

OK Ich lehne Cookies ab