I did best when I had least truth for my subjects.
John DonneStichwörter: love-poetry 17th-century-literature ann-more english-poetry john-donne love-poems
Love is anterior to life, posterior to death, initial of creation, and the exponent of breath.
Emily DickinsonStichwörter: love-poems
Your house sounds like a train at midday,
the wasps buzz, the saucepans sing,
the waterfall enumerates the deeds of the dew . . .
Stichwörter: love-poems
The skies bend, the time stops, the lanes move and the fires dance,
It can mean only one thing that I am with you.
You are enigmatic yet so beautiful that I have lost my sense,
You are as immaculate as the unadulterated morning dew
And your beauty leaves me in a mystified trance.
I do not foresee what you and I will be
But I promise to be with you till the rocks keep meeting the sea.
Stichwörter: love poetry love-poems
I sent my words out onto the wind
to paths unseen and parts unknown
in hopes people will enjoy
this book of poetic words I've sown
Stichwörter: love poetry love-poems
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم
باز گفتم كه : ” تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
کوچه، پرواز با خورشید*
Stichwörter: love-poems
عقل می گوید
که دیوانگیست
عشق می گوید
همانی که هست
هشیاری می گوید
که ناخرسندیست
ترس می گوید
جز رنج، هیچ چیز نیست
فراست می گوید
آینده ای ندارد
عشق می گوید
همانی که هست
غرور می گوید
مضحک است
هشیاری می گوید
احمقانه است
تجربه می گوید
غیر ممکن است
عشق می گوید
همانی که هست
همانی که هست، اریش فرید
Stichwörter: love-poems
دوست نمىدارم به خواب اندر شوم شباهنگام
که چهرهى تو بر شانهى من است
که در اندیشهى آن مرگم من که، بارى، خواهد آمد
تا به خوابى جاودانهمان فرو برد
من بخواهم مُرد. تو بخواهى زیست. و این است آنچه خوابم از دیده مىبرد
این خود آیا هراسى دیگر است؟
روزى که دیگر زیر گوش ِ خویش بنشنوم
نفس تو را و قلب تو را
شگفتا! این پرندهى پُر آزرم که چنین بىخیال برخود خمیده
آشیانه تهى خواهد نهاد
آشیانى که در آن، جسم ما برمىآساید
جسمى یگانه، با دو جفت پا و دو سر
خرّمى ِ عظیمى از این دست – که سپیدهدمان به پایان مىرسد -
ادامه مىتوانست یافت
تا فرشتهیى که وظیفهدار ِ بازگشودن راه من است
از سنگینى ِ بار ِ سرنوشتم بتواند کاست
سبکبالم، من سبکبالم زیر بار این سر ِ پُربار
که به جسم من ماننده است
و به رغم آواز خروس، در پناه من
کور و لال و ناشنوا به جاى مىماند
این سر ِ جداشدهیى که به دنیاهاى دیگر سفر کرده است
بدان جاىها که قوانینى دیگر حکومت مىکند
غوطهور ِ خواب ِ ریشههاى پُر از عمق
دور از من، در بر من
آه چه مشتاقم همچنان که چهرهى تو را
با دهان خواب آلودت بر شانهى خویش دارم
تنفس گلوگاه جانبخشت را تا آستانهى مرگ
از پستانهایت بشنوم
ژان کوکتو
**دوست نمىدارم به خواب اندر شوم
Stichwörter: love-poems
هزاران هزار سال
کافی نیست
برای بیان آن لحظه ی کوچکِ ابدیت
که در آغوشم کشیدی
که در آغوشت کشیدم
صبحگاهی در روشنای زمستان
در پارک "مون سوری"
در پاریس
در پاریس
روی زمین
زمین که ستاره ای است
باغ، ژاک پره ور
Stichwörter: love-poems
تنم را دوست می دارم وقتی با تن توست
چرا که چیزی نو می شود
تنت را دوست دارم، آنچه که می کند دوست دارم
چگونه اش را دوست دارم
حس کردن مهره ها و استخوان هایت
را دوست دارم، و لرزش این نرمی سفت را
و آنچه که می خواهم
دوباره و دوباره و دوباره ببوسم
دوست دارم این و آن تو را ببوسم
دوست دارم کرک های هراسان تنت را
نرم نوازش کنم
و آنچه بر گوشت تنمان می رود به هنگام جدا شدن
و چشم هایمان، که خرده های بزرگ عشقند
و احتمالا لرزش تو را در زیر تنم دوست دارم
که اینهمه تازه است
شعری از ای ای کامینگز، برگردان فرشته وزیری نسب*
Stichwörter: love-poems
Seite 1 von 2.
nächste letzte »
Data privacy
Imprint
Contact
Diese Website verwendet Cookies, um Ihnen die bestmögliche Funktionalität bieten zu können.