بهاری دیگر امده است اری اما برای زمستان هایی که گذشته نامی نیست Auteur: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من…” “سكوت آبمىتواندخشكى باشد و فرياد عطشسكوت گندممىتواندگرسنهگى باشد و غريو پ…” “درخت با جنگل سخن می گویدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو سخن می گویمنامت را…” “سرودِ پنجم سرودِ آشناییهای ژرفتر استسرودِ ستایشی دیگرستایشِ دستی که مضرابش نوازشی…”