بهاری دیگر امده است اری اما برای زمستان هایی که گذشته نامی نیست Auteur: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “همهلرزش دست و دلماز آن بود کهکه عشقپناهی گردد،پروازی نهگریز گاهی گردد.ای عشق ای…” “دیگر تنها نیستمبر شانه ي ِ من کبوتري ست که از دهان ِ تو آب ميخوردبر شانه ي ِ من کب…” “با مشاهده یک در بی درنگ لزوم دیوارها احساس می شود. آیا با مشاهده یک دیوار هم به…” “حرف مزخرف خريدار ندارد، پس تو که پوزه بند به دهان من ميزنی از درستی انديشهمن، ا…”