در انتهای اندوه دریچه روشن گشاده است Autor: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزمبر ب…” “به جست و جوی توبر درگاه ِ کوه میگریمدر آستانه دریا و علف....به جستجوی تودر معبر …” “اي خداوندان ِ خوفانگيز ِ شبپيمان ِظلمتدوست!تا نه من فانوس ِ شيطان را بياويزمدر ر…” “آنکه می گوید دوست ات می دارمخنیاگر غمگینی ستکه آوازش را از دست داده است.ای کاش …”