در انتهای اندوه دریچه روشن گشاده است Autor: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه نیستم که بگویینغمه …” “کوه با نخستين سنگها آغاز ميشودو انسان با نخستين درد.در من زندانی ستمگری بودکه…” “دوستش میدارم ، چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگیشهر همه بیگانگی و عداوت است” “پـرِ پـرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که مرغانِ مهاجردر دریاچهی…”