در انتهای اندوه دریچه روشن گشاده است Author: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری!چه بیتابانه تو را طلب…” “از مرگ....هرگز از مرگ نهراسيده ام اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.هراس من …” “در تمام ِ شب چراغی نیست.در تمام ِ شهرنیست یک فریاد.ای خداوندان ِ خوفانگیز ِ شب پی…” “همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گرددپروازی نهگریزگاهی گرددآی عشق آی ع…”