در انتهای اندوه دریچه روشن گشاده است Author: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “نامهبدان زمان كه شود تيره روزگار،پدر!سراب و هستو روشن شود به پيش نظر.مرا – به ج…” “کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شودو انسان با نخستین درددر من زندانی ، ستمگری بودک…” “اشک رازي ست لبخند رازي ست عشق رازي ست اشک آن شب لبخند عشقم بود. قصه نيستم که بگ…” “مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست!بوسه نمیخواهم،چیزی بگو.”